اصل اولیه :محبت به زیردست

    ممکنست،قدرت و ریاست، این توهم را برای شخص ایجاد کند که برای اینکه امور از دست نرود و برای اینکه زیردست،سوء استفاده نکند، باید ژست خاصی بگیری و چنان،خود را عبوس جلوه دهی که اگر روزی،خودت را در آینه دیدی،از خودت بترسی؛به عبارت دیگر،قاطعیت؛یعنی،داد و بیداد کردن بر سر زیردست و تا می توانی با او بدصحبت کردن.

  علی(ع) به عنوان یک انسان الهی،نظریه فوق را قبول ندارد.او مظهر جمال و جلال الهیست.خشم او در کارزار است؛ نه در حیطه مدیریتی.به همین دلیل در بلندترین نامه اش(نامه۵٣نهج البلاغه)، هنگامی که مالک اشتر نخعی را به ولایت مصر برمی گزیند و به آنجا می فرستد،به او، اینگونه توصیه می کند:

"و أشعر قلبک الرحمة للرّعیّة و المحبّة لهم و اللّطف بهم"

  دلت را برای مهربانی بر رعیت و محبت و لطف به آنها بر انگیز.[به عبارتی محبت به رعیت را شعار خود،قرار بده.]

  "و لاتکوننّ علیهم سبعا ضاریا تغتنم أکلهم فإنّهم صنفان إمّا أخ لک فی الدین و إمّا نظیر لک فی الخلق"

  مانند جانوری شکاری مباش که خوردنشان را غنیمت شماری. زیرا رعیت دو دسته هستند:گروهی برادر دینی تو هستند؛ گروهی در آفرینش با تو،همانند هستند.

"یفرط منهم الزّلل و تعرض لهم العلل و یُؤتی علی أیدیهم فی العمد و الخطا"

   گناهی از اینها سر می زند ،عیب هایی بر آنها عارض می شود و خواسته یا ناخواسته، خطایی از آنها صورت می گیرد

"فأعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب أن یعطیک الّله من عفوه و صفحه فإنک فوقهم و والی الأمر علیک فوقک و الّله فوق من ولّاک"

   به خطاشان منگر و از گناهشان در گذر همانگونه که دوست داری خدا تو را ببخشد و گناهت را عفو کند. زیرا تو مافوق آنها هستی و کسی که تو را بر آنها ولایت داد، مافوق توست و خدا مافوق کسیست که بر تو ولایت داد.

   این،مدیریت علویست. علی(ع)،همانقدر که بر ظالمان،خشم می گیرد؛ بر رعیت، محبت می کند.

/ 0 نظر / 3 بازدید