مورچه، ملخ ،پرنده، ابر؛مشتی از خروار

   نگاه کردن به خلقت و تفکر درباره موجودات،انسان را به خداشناسی می رساند؛در حقیقت، جهان شناسی،مقدمه خداشناسی می شود.در هر اختراع ساده ای همینگونه است؛یعنی،از اختراع شده به اختراع کننده می رسیم.جهان شناسی وقتی ارزش پیدا می کند که این اثر(خداشناسی) را داشته باشد؛و الا باقی ماندن در مرحله شناخت آفاق و خارج نشدن از آن،چه اهمیتی دارد؟ بی شک نگاه به جهان و تفکر درباره آن،دل را خاضع و خاشع می کند.علی(ع) در خطبه١٨۵ نهج البلاغه،به این مساله،پرداخته و به عنوان مصداق،به چهار مخلوق الهی؛یعنی،مورچه،ملخ،پرنده و ابر،اشاره کرده است:

   "و لو فکروا فی عظیم القدره و جسیم النعمه ، لرجعوا الی الطریق  و خافوا عذاب الحریق"

    اگر در عظمت قدرت و بزرگی نعمت او می اندیشیدند، به راه راست بازمی گشتند و از آتش سوزان می ترسیدند

    "ولکن القلوب علیله ، والبصائر مدخوله"

   اما دلها بیمار و چشم ها، معیوب است .

   "الا ینظرون الی صغیر ما خلق  کیف احکم خلقه  و اتقن ترکیبه  و فلق له السمع والبصر ، و سوی له العظم و البشر"

   آیا به مخلوقات کوچکش نمی نگرند که چگونه آفرینش آنها را استحکام بخشیده و ترکیب و به هم پیوستگی آنها را متقن گردانیده است  و گوش و چشم ،برای آنان به وجود آورده، استخوان و  پوستشان را نظام بخشیده است .

  " انظروا الی النمله فی صغر جثتها  و لطافه هیئتها"

  به همین مورچه با آن جثه کوچک و اندام ظریفش بنگرید

   "لا تکاد تنال بلحظ البصر ، و لا بمستدرک الفکر "

  که چگونه لطافت خلقتش با چشم و اندیشه درک نمی گردد ؛

  "کیف دبت علی ارضها ، و صبت علی رزقها "

  نگاه کنید چگونه روی زمین راه می رود و برای بدست آوردن روزیش تلاش می کند؛

  " تنقل الحبه الی جحرها ، و تعدها فی مستقرها"

  دانه ها را به لانه نقل می نماید و در جایگاه مخصوص نگهداری می کند .

  "تجمع فی حرها لبردها  و فی وردها لصدرها"

  در فصل گرما برای زمستان  و به هنگام امکان برای زمانی که جمع کردن برایش ممکن نیست ذخیره می کند.

   "مکفول برزقها ، مرزوقه بوفقها"

  روزیش تضمین  و خوراک لازم و موافق طبعش آفریده شده است .

  " لا یغفلها المنان  و لا یحرمها الدیان  و لو فی الصفا الیابس  و الحجر الجامس"

  خداوند منان از او غفلت نمی کند و پروردگار پاداش ده ، محرومش نمی سازد؛ گو اینکه در دل سنگی سخت و صاف  یا در میان صخره ای خشک و بی رطوبت باشد.

  "و لو فکرت فی مجاری اکلها ، فی علوها و سفلها

  اگر در مجاری خوراک و قسمتهای بالا و پائین دستگاه گوارشش

  و ما فی الجوف من شراسیف بطنها

 عضلات و اعضائی که برای حفظ این دستگاه آفریده

   و ما فی الراس من عینها و اذنها ،

   و چشمها و گوشهایش اندیشه نمائی

   لقضیت من خلقها عجبا  و لقیت من وصفها تعبا"

  در تعجب فرورفته و به شگفتی خلقتش اعتراف خواهی کرد و از توصیف آن به زحمت خواهی افتاد.

   "فتعالی الذی اقامها علی قوائمها و بناها علی دعائمها"

 [ و خواهی گفت ]  خداوندی که مورچه را بر روی دست و پایش ، برقرار و پیکره وجودش را به استحکام خاصی بنا گذارد، از همه چیز برتر و بالاتر است.

  " لم یشرکه فی فطرتها فاطر  و لم یعنه علی خلقها قادر"

  هیچ آفریننده ای در آفرینش این حشره با او شرکت نداشته و هیچ قدرتی در آفرینش آن وی را یاری نکرده است .

  "و لو ضربت فی مذاهب فکرک لتبلغ غایاته  ما دلتک الدلاله الا علی ان فاطر النمله هو فاطر النخله  لدقیق تفصیل کل شی ء  و غامض اختلاف کل حی"

  اگر طریق و راههای خرد را بپیمائی تا به آخر برسی ،دلایل به تو می گویند که آفریننده این مورچه کوچک ،همان آفریدگار درخت عظیم الجثه خرما است. زیرا با تمام تفاوتهائی که دارند، هر دو ساختمانشان، دقیق و پیچیده است.

  "و ما الجلیل و اللطیف ، و الثقیل و الخفیف ، و القوی و الضعیف ، فی خلقه الا سواء خلقه السماء و الکون و کذلک السماء و الهواء ، و الریاح و الماء"

  و به هر حال ، موجودات بزرگ و کوچک سنگین و سبک توانا و ناتوان، همه در خلقتش یکسانند [ و در برابر قدرت او بی تقاوت است ] .  آفرینش آسمان و جهان ، همین گونه است آفرینش آسمان و هوا و باد و آب.

  "فانظر الی الشمس و القمر و النبات و الشجر  و الماء و الحجر  واختلاف هذا اللیل و النهار  و تفجر هذه البحار  و کثره هذه الجبال  و طول هذه القلال و تفرق هذه اللغات  و الالسن المختلفات"

    اکنون به خورشید و ماه، گیاه و درخت آب و سنگ و اختلاف این شب و روز و جریان دریاها و کوههای فراوان و بلندی قله ها و تفرق و جدائی این لغات و زبانهای گوناگون بنگر [ تا خدا را بشناسی ].

  " فالویل لمن انکر المقدر  و جحد المدبر"

   وای بر آن کس که ناظم و مدبر اینها را انکار کند.

  "زعموا انهم کالنبات ما لهم زارع  و لا لاختلاف صورهم صانع"

  گروهی می پندارند که آنها همچون گیاهند و زارعی ندارند و برای اشکال گوناگون آنها آفریننده ای نیست .

  " و لم یلجؤوا الی حجه فیما ادعوا  و لا تحقیق لما اوعوا"

   اینها برای ادعای خود دلیلی اقامه نکرده اند و برای آنچه در مغز خود پرورانده، تحقیقی به عمل نیاورده اند .

  "و هل یکون بناء من غیر بان  او جنایه من غیر جان"

   آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده و یا حتی جنایتی بدون جنایتگر پدید آید ؟

   "و ان شئت قلت فی الجراده"،

  و اگر خواهی درباره ملخ بیندیش

   "اذ خلق لها عینین حمراوین"

   که خداوند برای او دو چشم سرخ

   "و اسرج لها حدقتین قمراوین"

   دو حدقه همچون ماه تابان

   "و جعل لها السمع الخفی"

   و گوش پنهان آفریده

  "و فتح لها الفم السوی"

  و دهانی به تناسب خلقتش به او داده 

  " و جعل لها الحس القوی

   حواسی نیرومند

  و نابین بهما تقرض

   و دو دندان که با آنها [ شاخه های گیاهان و برگهای درختان را ] چیده و جدا می کند

  و منجلین بهما تقبض"

   و دو وسیله همچون داس که با آنها خوراکش را جمع آوری می نماید .

   "یرهبها الزراع فی زرعهم ، و لا یستطیعون ذبها"

   کشاورزان برای زراعت خود از آنها می ترسند و قادر بر دفعشان نیستند.

  " و لو اجلبوا بجمعهم حتی ترد الحرث فی نزواتها  و تقضی منه شهواتها و خلقها کله لا یکون اصبعا مستدقه"

   حتی اگر همه دست به دست هم بدهند آنها همچنان نیرومندانه پیش می آیند تا وارد کشتزار شوند  و آنچه میل داشته باشند بخورند . در حالی که تمام پیکرشان به اندازه یک انگشت باریک نیست.

  "فتبارک الله الذی[ یسجد له من فی السماوات و الارض طوعا و کرها ]" 

  بزرگ است خداوندی که تمام کسانی که در آسمانها و زمینند، از روی اختیار یا به اجبار در برابرش خضوع می کنند.

  "و یعفر له خدا و وجها

   و صورت و جبین برایش به خاک می سایند

   و یلقی الیه بالطاعه سلما و ضعفا"

  و طوق اطاعت او را در حال تندرستی و ناتوانی به گردن می اندازند .

  "و یعطی له القیاد رهبه و خوفا"

  و از روی ترس و بیم زمام اختیار خود را به او می سپارند .

  "فالطیر مسخره لامره ، احصی عدد الریش منها و النفس "

   پرندگان مسخر فرمان وی هستند و او تعداد پرها و موی پرهای آنها [ از کوچک و برزگ ] و شماره نفسهای آنان را احصاء کرده است .

  "و ارسی قوائمها علی الندی والیبس "

  عده ای را به گونه ای آفریده که در درون آب زندگی کنند و گروهی در خشکی روزی آنها را مقدر فرموده

   "و قدر اقواتها "

   و آنچه با دستگاه گوارش و بدن آنها تناسب دارد برایشان آفریده است "

  "و احصی اجناسها"

   و اصناف آنها را احصاء نموده است .

   "فهذا غراب و هذا عقاب و هذا حمام و هذا نعام "

   این کلاغ است و آن عقاب، این کبوتر است و آن شترمرغ.

  "دعا کل طائر باسمه "

   هر پرنده ای را به نامی دعوت کرده  

  "و کفل له برزقه"

   و روزیش را تکفل نموده.

  "و انشا  السحاب الثقال"

   ابرهای سنگین را ایجاد فرموده

   "فاهطل دیمها"

   و باران های پرپشت و پی درپی از آن فروفرستاده

  "و عدد قسمها فبل الارض بعد جفوفها "

    قسمت و سهم باران هر مکانی را مشخص ساخته است [ و با این کار ] زمینهای خشک را آبیاری نموده 

  "و اخرج نبتها بعد جدوبها"

      و گیاهان را بعد از خشکسالی رویانده است.

/ 0 نظر / 3 بازدید